امروز وما چند نفر
سلام ......
امروز منو وبعضی دوستام یه روز پر ماجرایی رو تو دانشگاه داشتیم حالا من می خوام با طرح چند سوال امروز رو مرور کنیم ....لطفا در آخر به سوالات با دقت پاسخ دهید والبته دوستانی که در جریان نیستند پس از بررسی های اولیه وثانویه به پاسخ گویی سوالات اقدام نمایید..............
لازم به ذکر است به اندی نفر از کسانی که به سوالات پاسخ صحیح دهند به قید پارتی بازی جوایزی در طی مراسم بی شکوهی اهدا خواهد شد.........................
البته من باز هم از آقای مولودی به خاطر درج اسمشون عذر خواهی می کنم .....![]()
۱.استاد جدید انگل شناسی وقتی متوجه شه امروز جلسه ی آخرشه چی کار می کنه ؟
۱.شماره ی شفیعی رو که داره حال اونو جا می یاره
۲.نمی زاره استاد بعدی وارد کلاس بشه
۳.همراه با استاد دیگه هم سر کلاس می یاد
۴.به هر حال اون امتحانشو میگیره
۲.استاد برای توضیح عوض شدنش چی میگه ؟
۱.من اشتباهی بودم .این من نبودم که این کارها رو می کردم.
۲.مگه برای خودتون پیش نمی یاد ،مترو آتیش گرفته بود .
۳.این کلاس اصلا کنترل روانی نداره
۴.کاش به پگاه فخری اجازه استراحت می دادم .
۳.استاد وقتی ما رو جلوی ساختمون مامایی دید تو دلش چی می گفت ؟
۱.اینا چقدر آشنان
۲. اینا بچه های خودمونند
۳.اینا چرا یهو غیب شدن
۴.بچه ها وایسید باهم بریم سرکلاس
۴.استاد وقتی بچه ها رو در حال چر خیدن دور ستون دید چه کار می کنه؟
۱. دست اونا رو می گیره و می خونه چرخ چرخ عباسی ....
۲. کفشش رو در می یاره و دنبالشون می کنه ...
۳. کفشش رو در نمی یاره (چون با کفش نمی تونه دنبالشون کنه
۴. تو فکر اینه که ای کاش تکواندو کار بود تا .....
۵.وقتی شفیعی به مولودی گفت بدو برید تو راهرو استاد داره می یاد مولودی با خودش چه فکری کرد؟
۱. استاد کیه دیگه من از جام تکون نمی خورم .....
۲. راهرو دیگه کجاست .؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۳. مگه این ساختمون راهرو هم داره !!!!!!!!
۴. هان!!!!!!!!!!!!!
۶.به نظر شما استاد وقتی شفیعی .مولودی .فطانتی رو تو راهروی آموزش دید اول چی به ذهنش رسید ؟
۱.اون مولودی رو نمی شناخت .
۲. اون مولودی رو می شناخت .
۳.شک داشت خود مولودی باشه ...
۴. وقتی مولودی وارد کلاس شد تازه مولودی رو شناخت .
۷. موقعی که استاد مولودی رو تو قاب در دید مولودی با خودش چه فکری می کرد؟
۱. دیگه شناسایی شدم .
۲. در هر حال استاد منو نمی شناسه......
۳. کاش می رفتم کنار تا استاد شفیعی رو می دید .
۴. تو اون لحظه نمی تو نست فکر کنه ..
۸. استاد وقتی شفیعی رو دید بهش چی گفت ؟
۱. چه سلامی چه علیکی
۲. چه علیکی چه سلامی
۳. می دم پوستت رو بکنن
۴. تمام موارد درج شده در بالا
۹. به نظر شما شفیعی وقتی بر خورد استاد رو دید چی تو ذهنش بود ؟
۱. خیلی ضایع شدم .
۲. خوب شد پسرا نبودن
۳. دیگه پام رو تو کلاس نمی زارم
۴. همین امروز انصراف دادم
۱۰ .وقتی استاد به شفیعی گفت از نمایندگی بر کنارت می کنم و میگم یکی دیگه رو بزارن جات شفیعی دلش می خواست چی بهش بگه ؟
۱.گشتم نبود نگرد کسی نیست .......
۲. اگه تونستی یکی شو پیدا کن ....
۳. حالا که کماندوایی خودت این مسئولیت خطیر رو به عهده بگیر .
۴.اگه راست می گی سمت خودت رو نگه دار
۱۱.مولودی چرا فکر کرد استاد اونو نمی شناسه ......
۱. چون اسمش اصلا خاص نیست و تو ذهن نمی مونه
۲. چون فکر می کرده استاد طی هفته ی گذشته دچار منگولیسم شد ه
۳. چون از اون ته معلوم نیست
۴. چون توسط استاد ریز دیده می شده
۱۲ .بچه های پشت ستون وقتی وارد کلاس شدن دیر اومدنشون رو چه جوری ماست بندی کردن ؟
۱. استاد متروی ما هم آتیش گرفته بود .
۲. استاد همگی سر یه جلسه ی اضطراری بودیم
۳. استاد باز به ما گیردادین
۴. موارد ۱و۲
۱۳.استاد وقتی شفیعی رو صدا زد ازش درس بپرسه چرا منصرف شد ؟
۱.شفیعی امروز به اندازه کافی ضایع شده
۲. یادش رفته بود با هاش حرفش شده
۳. اصلا اونو واسه چی صدا زده بود
۴. شفیعی کیه دیگه ؟
۱۴. استاد موقع خیره شدن به اسلایداش به چی فکر می کنه ؟
۱.همشونو حذف میکنم
۲. هفته دیگه ازشون امتحان می گیرم
۳. کاری می کنم خستگی از تنشون در بره
۴. اینا رو ولش کن حالا شام چی درست کنم .
.
.
.
..........اما سوال آخر
به نظر شما بچه های کلاس تو چه فکرند ؟
۱. خوب شد مترو آتیش گرفت
۲. ای کاش مترو آتیش نمی گرفت
۳. ای کاش حداقل صحنه ی امروز رو از دست نمی دادیم
۴. ای کاش می سوختیم و می ساختیم ..................
وپایان .