عنوان ندارد..

چه درد بزرگی در سینه دارم ..

"زخمی بزرگ در پهلو دارم .من پیچ وتاب می خورم ودیگران به خیالشان من می رقصم .."

درخت زمستانم...


چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی 

 هر چه برگم بود و بارم بود

 هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود 

 هر چه یاد و یادگارم بود 

 ریخته ست 

 چون درختی در زمستانم 

 بی كه پندارد بهاری بود و خواهد بود 

دیگر اكنون هیچ مرغ پیر یا كوری 

 در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟ 

دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش

 با امید روزهای سبز آینده 

 خواهدم این سوی و آن سو خست ؟

چون درختی اندر اقصای زمستانم 

 ریخته دیری ست 

 هر چه بودم یاد و بودم برگ 

 یاد با نرمك نسیمی چون نماز شعله ی بیمار لرزیدن 

 برگ چونان صخره ی كری نلرزیدن 

یاد رنج از دستهای منتظر بردن 

برگ از اشك و نگاه و ناله آزردن 

ای بهار همچنان تا جاودان در راه 

 همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهای دگر بگذر 

 هرگز و هرگز

 بر بیابان غریب من 

 منگر و منگر 

 سایه ی نمناك و سبزت هر چه از من دورتر ،‌خوشتر 

 بیم دارم كز نسیم ساحر ابریشمین تو 

تكمه ی سبزی بروید باز ، بر پیراهن خشك و كبود من 

 همچنان بگذار 

تا درود دردناك اندوهان ماند سرود من

 

میشناسم من...



دوستان و دشمنان را می شناسم من

زندگی را دوست می دارم؛ مرگ را دشمن

وای، امّا با که باید گفت این؟:

 من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجا بردن.


(التجا : پناه بردن)

قطار

حادثه‌ مرگبارخروج قطار زاهدان-تهران در ایستگاه نظرآباد یزد......
علیرضا انتظاری لکوموتیوران جوان قطار زاهدان-تهران بر اثر این سانحه از دنیا رفت .....
چه زود رفتی جوانمررررررد.
و
ایندفعه دیگر ریز علی نبود تا لباسش را آتش زند و مسدود بودن جاده را بگوید،بگوید علیرضا موقع رفتن نیست،ریل دردست تعمیر است،مواظب باش...و چه زود پر کشیدی...و حالا دو طفل معصوم ماندندویک مادر تنها...
راست میگویند گلچین روزگار عجب با سلیقه است می چیند آن گلی که به روزگار نمونه ست...مردم عزیز یزد(زارچ) تسلیت...

خون خدا..

http://up.takfun.com/uploads/1361177198.jpg

ايام شهادت حضرت سيد الشهدا (ع )تسليت باد ...

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است

 

یادتون باشه اگه حالی دست داد زیر این بیرق من رو هم دعا کنید..