کجایی؟!

در قيد غمم٬خاطر آزاد کجائی؟

تنگ است دلم٬قوت فرياد کجائی؟

کو همنفسی تا نفس شاد بر آرم؟

مجنون تو کجا رفتی و فرهاد کجائی؟

ای ناوک تأثير که کردی سفر از دل!

ميخواست ترا ناله به امداد کجائی؟

با آنکه ز ما هيچ زمان ياد نکردی!

ای آنکه نرفتی دمی از ياد کجائی؟

ميخواستی آزرده ببينی دل ما را!

اکنون که غمت داد ستم داد کجائی؟

در عشق به يک جلوه حزين کار تمام است!

من برق به خرمن زدم ای باد کجائی؟

دل خوش


براي دل خودش

فقط يکبار برای هميشه

.

اگر پيدا می شد

غزلی می خواند بر انتها

.

درکنج اطاق دل

سوار بر چرخ فلک زمان

.

با خاطراتی زيبا

سايه ای از گذشته شيرين

.

با حلاوت نگاهی دلربا

در چشمانی سياه

.

گم شده در لابه لای 

فصل ها و سالها

.

کجاست آن نگاه زيبا؟

.

فقط يکباربراي هميشه...

.

حتي وقتی که ديگر او نيست

من نيستم و اين شهر نيست.