عشق
گوش کن ، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا
چشم تو زينت تاريکي نيست
پلک ها را بتکان ، کفش به پا کن ، و بيا
و بيا تا جايي ، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي کلوخي بنشيند با تو
و مزامير شب اندام ترا، مثل يک قطعه آواز به خود جذب کنند
پارسايي ست در آنجا که ترا خواهد گفت:
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است که از حادثه عشق تر است...


