شاهنشه نجف

 

شاهنشه نجف

شاهنشهي و شد نجفَت مركز شاهي

ايوان تو نور است و جهان جمله سياهي

 

گر پاي كسي در حرمت جاي بگيرد

از لطف خريدارشوي تو به نگاهي

 

من رعْيَتِ مُلك توام اي شاه ولايت

شاهي بنما و بده بر ما تو پناهي

 

ديوار حرم، سنگ حرم، صحن و سرايت

دل را ببرد تا به خدا، گر كه بخواهي

 

گر قسمت من بوسه به خاك نجف افتد

سخت است بيارم به حرم، بار گناهي

 

از دور اگر چشم من اُفتد به ضريحت

گويم كه بگردم به فداي تو الهي

 

گمگشته طوفان بلاها به سراغت

آيد نشود در دو جهان غرق تباهي

 

دريا مَثَلِ كوچك بحر كرم توست

مي ميرد اگر آب ننوشد لب ماهي

 

از كودكي‌ام حب تو با شيره ي جان داد

مادر به اميدي كه كه شوم آنچه تو خواهي

 

يك عمر دلم را به تو بستم كه از آن رو

گويي بمن اي شاه، تو هم جزء سپاهي

سروده کمال مومنی

نوشته شده توسط  زندی

روز بابایی جونم

 

 

زندی

امام عشق

 

 

ای مانده در قنوت شهادت امام عشق

ای از تبار زخم عبادت امام عشق

می كرد در نماز غزل های آبیت؛

تصویر اشك از تو روایت ، امام عشق

دل می زنندبا تو به دریای نافله

نیلوفران وحی ولایت،امام عشق

تا پركشان لاله ی روییده در نسیم

كرده ست باور تو قیامت امام عشق

خورشید جان سپرد در آغوش چشم هات

وقتی شدی شهید شهادت امام عشق

می خوانم به لهجه ی عریان آفتاب

می جویمت به شیوه ی عادت امام عشق

تادردلت روایت مهتاب جاری است

داریم التماس دعایت ، امام عشق

 

منبع:گروه ادبیات تبیان زنجان

نوشته شده توسط زندی

گوش کن ..همین!!

خدایا به حرفام گوش کن ...

تــــو زندگی به بعضـــــی ها باید بــــگی :
مـــــــن چشم میـــــذارم...
تــــــــــو
فقط برو دیگه نبینمت...

 

گاهے هیچ کـَس را نداشتـ ه باشے بهتر استـ
داشتنـ ِ بعضے ها
تنهاترتـ مے کُند . . .

 

مراقب قدمهایتان باشید
اینجا در چشم بهم زدنی
خالی می کنند زیر پایتان را ...

 

انتخاب واحد دنیا را كه خودت برایمان انجام دادی!
كاش لااقل سیستم حذف و اضافه ای نازل میكردی.
خیلی از واحد ها را باید حذفــــــــــــ كنم

 

خدای من؛
دستانت که مال من باشند؛
هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد.
من هرگز نمی نالم…قرنها نالیدن بس است…میخواهم فریاد بزنم…!اگر نتوانستم سکوت میکنم…. 
 

نوشته شده توسط :شفیعی

حکایت..

حکایت آدمی ...

 

 حکایت ما آدم ها …

 حکایت کفشاییه که …

 اگه جفت نباشند …

 هر کدومشون …

 هر چقدر شیک باشند …

 هر چقدر هم نو باشند

 تا همیشه …

 لنگه به لنگه اند …

 کاش …

 خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …

 جفت هر کس رو باهاش می آفرید …

 تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …

 به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…

 نوشته شده توسط :شفیعی

محض خنده ...

 


مکالمه ای بین من و مادرم:
-مامان
- جونم
- داشتم ماست می خوردم
- نوش جونت دختر گلم
- ریخت رو فرش
- کوفتو بخوری نکبت؛ خاک تو سرت....

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin


چند وقت پيش با بابام دعوام شد، دستشو برد بالا که
بزنه تو صورتم...!
منم يهو رفتم تو فاز هندي گفتم:
بزن بابا..!
بزن !
بزن بذار بفهمم که پدر بالا سرمه...!
بزن که بفهمم هنوز بي صاحاب نشدم...!
بزن بابا!
ودر نهايت ناباوري بابام زد تو گوشم



زنگ زدم پشتیبانی میگم: چرا سرعت اینترنتم کم شده؟
میگه: چون کندی سرعت دارین!
گفتم اجرت با سید الشهدا خیالم راحت شد، یه خانواده از نگرانی در اوردی ! پس دلیلش اینه! البته خودمم شک کرده بودم!

big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin big grinbig grinbig grinbig grinbig grinbig grin



یه زمانی توو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که : تو اجازه بگیر برو بیرون منم 2دقیقه دیگه میام!
بعد معلم عقده ای می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو.....
من که حلالشون نمی کنم!!!!!

نوشته شده توسط:شفیعی

اینم مدلیه..

بعد از سه چهار ماه به طرف زنگ زدم میگه وااااااااای چه جالب!همین الان داشتم شمارتو می گرفتم!!!

اینم مدلشه دیگه ..دوستای ما اینجورین .. 

نوشته شده توسط :شفیعی

تو باور مکن...

سلام! 

حال همه‌ی ما خوب است 

ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور، 

که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند 

با اين همه عمری اگر باقی بود 

طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم 

که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و 

نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان! 



تا يادم نرفته است بنويسم 

حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود 

می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است 

اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی 

ببين انعکاس تبسم رويا 

شبيه شمايل شقايق نيست! 

راستی خبرت بدهم 

خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام 

بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند! 

بی‌پرده بگويمت 

چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد 

فردا را به فال نيک خواهم گرفت 

دارد همين لحظه 

يک فوج کبوتر سپيد 

از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد 

باد بوی نامهای کسان من می‌دهد 

يادت می‌آيد رفته بودی 

خبر از آرامش آسمان بياوری!؟ 

 

نامه‌ام بايد کوتاه باشد 

ساده باشد 

بی حرفی از ابهام و آينه، 

از نو برايت می‌نويسم 

حال همه‌ی ما خوب است 

اما تو باور نکن!


بهشت گمشده

دریاچه نئور دریاچه ای مابین شهر اردبیل و شهر خلخال در مرز بین استان اردبیل و استان گیلان



تشریف بیارید ادامه مطلب...

شبزده


ادامه نوشته

عبور

به زمزمه های دوردست گوش می سپارم

طوفان پیش روست...

و پشت سر، پل ها همه شکسته

راهی نیست؛

محکوم به رفتنیم

دستی مرا از پس خویش می کشد

پاهایم در اختیار نیست

دچار گشته ام

دچار بی سببی...

هوا پر از رفتن است

باید بروم

...به خویشتن نمی روم این راه را،

تو می دانی؛

در من حس غریبی ست که رنج روزگار را می شوید

با غبار خسته ی تن خویش،

گردی به زمان می فشانم زین سفر؛

در پس این زخم های تیره،

نوری نهفته است؛

دچار گشته ام...

می دانم صبور باید بود

صبور باید بود،

عبور باید کرد...

گشاده و پربار؛

سکوت سنگینی ست؛

چه می توان کردن؟!

که راه در پیش است؛

صدا مرا خوانده است...


شبزده

بنویس...

یه دفترچه خالی و سفید...
مداد رو بردار و یه یادگاری توش بنویس.


شبزده

انتقاد شدید دختر دانشجو از استاد

خدمت جناب دكترزيباييان استاد محترم فارسي:


باسلام و عرض خسته نباشيد خدمت شما چند پيشنهاد داشتم كه اميدوارم مفيد واقع شود.درابتدا از روش زيباي تدريس شما بسيار تشكر ميكنم:


۱.استاد شما خيلي خميازه ميكشيد واين باعث ميشود ماهمه خوابمان بگيرد.بعضي از دانشجويان با اينكار شما خوابشون ميگيرد ودائم به دستشويي ميروند تا دست ورويشان را بشويند واينكار باعث ميشود كه نتوانند خوب درس بخوانند.


۲.استاد شما خيلي به موهاي بلند وبلوندتان دست ميزنيد.بعضي از دانشجويان دختر كلاس با اينكار شما مات ومبهوت ميمانند ونميتوانند به درس تمركز داشته باشند.


۳.استادشما خيلي خوشگليد.و براي همين من نميتوانم به شما نگاه نكنم.پس خواهش ميكنم اينقدر به من نگوييد نگاهت به كتابت باشه.


۴.استادديروز يكي از همكلاسيهام درباره شما خيلي بد صحبت ميكرد.راستش من خيلي بهم برخورد چون راستش شمارا خيلي دوست دارم وبراي همين با او به شدت دعوا كردم.اينكار باعث شدهمه فكركنند من به شما علاقه دارم.اما خوب ميدونيدمن فقط پسري را دوست خواهم داشت كه مثل شما قدبلند باشه وموهاي بلوند داشته باشه.


۵.استادديروز پدرم به دانشگاه آمدومن شمارا يواشكي به اونشان دادم.پدرم شما را پسنديد.نميدانيد چقدر خوشحال شدم.


۶.استاد آخه چراشماهفته پيش سركلاس نيامديد؟من خيلي دلم براتون تنگ شده بود.دلم هم خيلي شور افتاده بود.نميدونيدجلسه بعدكه شماراديدم.چقدر خوشحال شدم.

.

.

.

اميدوارم ناراحت نشده باشيد.بهرحال انتقاد هميشه باعث اعتلاي سطح آموزشي ميشه.راستش من هم دوست ندارم شمااز دست من ناراحت بشيد.براي همين اگر احتمالا ناراحتتون كردم ازتون معذرت ميخوام.

باتشكر


شبزده

دوست




یه دوست معمولی وقتی می آید خونت، مثل مهمون رفتار میکنه

یه دوست واقعی درِ یخچال رو باز میکنه و از خودش پذیرایی میکنه


یه دوست معمولی هرگز  گریه تو رو ندیده.
یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه


یه دوست معمولی یه دسته گل واسه مهمونیت می آره
یه  دوست واقعی زودتر میآد تا توی کارا بهت کمک کنه و دیرتر می ره تا به کمکت همه جا رو جمع و جور کنه


یه دوست معمولی متنفره از اینکه وقتی رفته بخوابه،بهش تلفن کنی
یه دوست واقعی میپرسه چرا یه مدته طولانیه که زنگ نمی زنی؟


یه دوست معمولی ازت میخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی
یه دوست واقعی ازت میخواد که مشکلاتت رو حل کنه


یه دوست معمولی وقتی بین تون بحثی میشه،دوستی رو تموم شده میدونه
یه دوست واقعی بعد از یه دعواهم بهت زنگ میزنه


یه دوست معمولی ازت انتظار داره...

یه دوست واقعی میخواد که تو همیشه رو کمکش حساب کنی...

 

شبزده

اگر رفیق شفیقی،درست پیمان باش

خداوندا تو را سپاس که اینهمه بدخواه و دشمن برای من قرار دادی تا....

.

.

.


تا ارزش و بزرگی تعداد اندک دوستانم برایم قابل حس و نمایان شود


تا بفهمم که دوست این نیست که فقط در لحظات آرامش کنارم باشد

بلکه دوست آنست که در سختی ها لحظات آرامش بخش برایم بوجود آورد...



سپاس دوست من ... 

شبزده

یک نظر...

یک نظر بر یار کردم ، یار نالیدن گرفت

یک نظر بر ابر کردم ، ابر باریدن گرفت

یک نظر بر باد کردم ، باد رقصیدن گرفت

یک نظر بر کوه کردم ، کوه لرزیدن گرفت

تکیه بر دیوار کردم ، خاک بر فرقم نشست

خاک بر فرقش نشیند ، آنکه یار از من گرفت

رنگ زردم را ببین ، برگ  خزان را یاد کن

با بزرگان کم نشین ، اُفتادگان را یاد کن

مرغ  صیاد تو اَم ، افتاده ام در دام عشق

یا بکش  یا دانه ده ، یا از قفس آزاد کن

ابر اگر از قبله خیزد ، سخت باران می شود

شاه اگر عادل نباشد ، مُلک ویران می شود

یک نصیحت با تو دارم ، تو به کس ظاهر مکن

خانه یِ نزدیک دریا زود ویران میشود

یار  من آهنگر است و دم ز خوبان می زند

دم به دم آتش به جان مستمندان می زند

طاقت هجران ندارد ، قلب پاکش نازکست

گه به آب و گه به آتش ، گه به سندان میزند


شبزده

چمدون

چمدونمو دارم می بندم
بایه طرح کهنه از دلخوشیام

باورم نمیشه باید برم و
دیگه هیچ وقت به دیدنت نیام

با تموم جاده ها عطر تو هس
بگو باید از کدوم جاده برم

شایدم دوباره باید از همون
جاده ای که تک و تنها اومدم

تک و تنها برم و یادم بره
واسه ی چی دل به این جاده زدم

چمدنمو باید می بستم
واسه رفتن از همون روزی که

تو با طعنه هات میگفتی عشقت
واسه ی دنیای من کوچیکه

خونه خیلی وقته که بهم میگه
باخودت مرور کن گذشته رو

کسی اینجا به تو وابسته نبود
خودتو خسته نکن دیگه برو

من باچمدونم آخر این جاده
منتظرت میشم

تو هم اگه دیدی تنهایی سخته برات
بیا بمون پیشم

شرح قصه ی غصه ی من

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی / سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

دین و دل باخته دیوانه رویی بودیم / بند در سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود / یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت / سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت / یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم / باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او /شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد / کی سر برگ من بی سر وسامان دارد

چاره این است و ندارم به از این راه دگر / که دهم جای دگر دل به دلآری دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر / بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعدازاین رای من اینست وهمین خواهدبود / من بر این هستم و البته چنین خواهد بود


شبزده