فروغ فرخ زاد
در واقع اون طور كه فهميدم فرو غ زندگيش به دو بخش تقسيم ميشه ..
تاسف هاي اون معمولا از ياداوري دوره نوجواني وجوانيش به دليل نبودن ي راهنما ومربي راستين هميشه مشهود ه وخب قطعا پاسخ مثبت دادن به اميال گريبانگير سنين تپش وطغيان ..فروغ رو دچار كژژ تابي هايي هم ميكنه ..كه از نظر خود فروغ دو راني مشتمل بر احساس +احساس بوده است.وبنابراين وجود ي مسير توحيدي رو به علت پر رنگ بودن اين كژتابي ها توي شعر هاي اولش كمترمي كنه اما كم رنگ بودن به معناي بي دين وايمان بودن فروغ نيست .
)توبعضي از مرجع ها فروغ رو ادمي بي قيد وبند مي دونند واشاره صريح وقاطع مي كنند كه ادمي مث فروغ پايبند به دين نيست واصلا خدايي در زندگي اون وجود نداره .)
معتقدند كه فروغ شعر "كسي مي آيد .."را بي بهره از انگيزه ي مذهبي سروده ...كه البته من فك مي كنم قضاوت همين بعضي ها كمي دور از منطق بوده .
..".واسمش انچنانكه مادر
در اول نماز ودر اخر نماز صدايش مي كند
يا قاضي القضات است
يا حاجت الحاجات است
ومي تواند
تمام حرف هاي سخت كتاب كلاس سوم را
با چشم هاي بسته بخواند ..."
قسمتي از شعر" كسي مي آيد."
اما من فك مي كنم اگه ي انديشه پشتش حقيقتي نهفته نباشه نمي تونه اين همه مدت فرسايش روزگار رو تاب بياره ..خيلي از شاعران رو داريم كه در اثر گذر روزگار هيچ اثري از شون نيست ..
اما تو بخش دوم زنگي فروغ با فاصله گرفتن از توهمات روزگار شباب وروآوردن به شناخت وايمان ..به حق...غفلت هاي گذشته رو جبران مي كنه ..
بنا بر خبري كه خبر گذاري ايسنا از بيانيه مقام رهبري تو جمع شاعران بيان كرده ..مبني بر عاقبت به خيري فروغ فرخ زاد .."فروغ فرخ زاد عاقبت به خير شد..."
من فك مي كنم دوراني كه فروغ توش زندگي مي كنه ..زندگي در ي روزگار ديكتاتورگونه ..حكومت رضاشاه ..
تحمل شكنجه هاي تنهايي در روزگاري كه فروغ حتي روي برگشت واميدي به خواهر وبرادر وپدر نداره ..
اضفه بر اون اينكه فروغ تو خانواده اي زندگي ميكنه كه پدرش سرهنگ حكومت شاهنشاهي هست وبنا بر اون محيط خونه محيطي ديكتاتوري هست ورفتار نظامي بر خونه حاكم هست ..وفروغ كسي هست كه با توجه به روحيات حساسش بيش از بيش محتاج يه هيجانات عاطفيه ومن فك نمي كنم از اين نظر قابل سرزنش باشه ..
محروم بودن از ثمره ي زندگيش ..وتحمل مشكلات اقتصادي براي زن جامعه اون روز ..حتي نوشته شده تو كتاب جاودانه فروغ كه مشتمل بر خاطرات فروغ هست :فروغ روزهايي رو سر مي كنه از سر نداري صورتشو يا دستاش قاب مي كنه وبلند بلند گريه مي كنه .."
اضافه بر اون اين كه جامعه اون روز ايران ظرفيت پذيرش معناي جامعي از شعراي فروغ رونداشته .بنابراين نزديكترين راهي رو كه انتخاب ميكنه متهم كردن فروغ به بي بند وباري وپاي بند نبودن به اخلاق..
"كه اين موضوع در شعر رميده از مجموعه اسير وي مشهود است :
"گريزانم از اين مردم كه با من
به ظاهر همدم ويكرنگ هسنتد
ولي در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پيرانه بستند
از اين مردم كه تا شعرم شنيدند
به رويم چون گلي خوشبو شكفتند
ولي آن دم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه اي بد نام گفتند."
ادامه دارد ...