ی چیزایی تو ذهنم بود دلم خواست ازشون بگم شاید حرف دل شما هم باشه ..

گاهی ما کسانی رو دوست می داریم که ممکنه اونا ما رو دوست نداشته باشن ..یا بر عکس کسایی ما رو دوس داشته باشن که ما اونا رو دوس نداشته باشیم ..

بارها ممکنه تو خیابون تو دانشگاه .مدرسه ..چه می دونم ..هر جایی بار ها به اونایی که دوستمون دارن وما نمی دونیم بر خورد کنیم اما حتی ی بار هم به طور تصادفی به اونا یی که دوسشون داریم بر خورد نمی کنیم .

....گفتم که حتی اتفاقی !!!!حتی اگه بارها هزار حرف نگفته واسشون آماده کرده باشیم ..

راستی به نظر شما ..این اعتقاد من درسته ؟

من میگم گاهی باید اسم کسی و که دوسش داری رو بنویسی رو برگه وبندازی تو رود زندگی تا بره ..

اگه مال تو باشه همون رود وهمون آب اونو بر می گردونه سمتت ولی اگر نیومد از اول مال تو نبوده ..

 ...شایدم این تقدیره که لگد می زنه زیر همه چی !!!ودر این قضیه خدا کاملا بی تقصیره !!! البته خب باید خیلی هم صبر داشته باشی ..اونموقع یاد این بیت می یوفتی که

"یعقوب صبر داشت ودوری کشیده بود ..

چون نیستم صبور چرا امتحان دهم.."

میگم گاهی وقتا شده هرچی زور می زنی ی چیزی رو داشته باشی ودست اخر خسته وکوفته بر گردی سر نقطه اول !!! اونوقت به خودت چی می گی!!!من که میگم"مرده شورتو ببرن با این ارادت  "

اون موقع هست که این فک به ذهنم میاد که گاهی برای بودن باید نبود ..برای رفتن باید نرفت ...یعنی می دونید باید بر عکس اون کاری رو انجام داد که می خوایی انجام بدی ..اگه تو بخوای با کسی بری ..یعنی این که باید بر عکس بری تنها ی تنها ..تک بپری ..نه !نه! بهتره بگم باید از اول تکپر باشی !!!

شما این داستان عرفانو خوندید که میگه :"سر هر پیچ شمعی دادند ..شمعی که تا بن استخوانم را سوزاند و پیچ هر جاده را می رفتیم هزار نفر بودیم اما پیچ هر جاده را که رد کردم بر گشتم ..هیچ کس نبود ..ومن می گفتم من دوستانم را می خواهم دوستانم را !!!

دوستانی که حالا دشمن خطابم می کنند ..

اما رهنورد راه نامرد بود ..نگفته بود که آن که هوس بودن را دارد باید شجاعت دشمن خوانده شدن را هم داشته باشد ونگفته بود ..که انکه هوس دوس داشته شدن دارد باید جرات بینوا خوانده شدن را هم داشته باشد...باید ...داشته باشد ..."

واین باید داشته باشد ...باید داشته باشد وباید داشته باشد ...زخم می زاید که درمان نمی کند ..درمان نمی کند ... که درمان نمی کند ..

پس ..می یوفتی تو مسیر ..تو مسیری که می یوفتی بلند می شی ..زخمی میشی ..زخمی تر ..باز بلند می شی ..زخمی میشی ..زخمی میشی ....

من در تلاطم این مسیرم ..

اما بگماهر کسی شایسته طی کردنش نیست!!!


میگم :"تا حالا دقت کردین وقتی می خندی همه میگن بگو با هم بخندیم ولی وقتی غصه می خوری کسی نیست که بگه بیا با هم بخوریمش ..!!

 

                                        نوشته شده توسط :فرزانه شفیعی