ااااا استاد میگه بعد از بحث خیلی مضخرفش برید یه ۲دقیقه ای استراحت کنید..پامونو تو حیاط ک می زاریم ..

 می بینیم دوتا سایه آبی رنگ بین درختان خود نمایی می کنه .....یاد جمله معروف بهاره می یوفتیم ک میگه ""ااااااون چیه اونجاست .." اونوقت میریم میبینیم یکی از درخت آویزون شده!!!!!!!!!!هی درخت بی زبون شاهدی رو تکون میده هی توت می افته هی نشسته می خوره!!!!!!!!!!۱هی ما نیگا میکنیم!

شاید دلمون هم بخواد ..اما هر چند ک ما ب روی خودمونم نمی یاریم ...واس این که کم نیاریم از شاخه های پایینی کمک می گیریم وتوت های کالو می خوریم ..بعدشم دل درد می گیریم ...اما باز برای حفظ ی سری دلایل امنیتی  به روی خودمون نمی یاریم ..اما

اخه بیا پایین ..خدای نکرده ..رو م به دیوار تو پس فردا می خوای پی اچ تی قبول بشی ..

بعضی دوستان به نشانه تاسف سری تکان داده واز مکان دور می شن ..ب کنار زمین چمن ک نزدیک می شیم این میشه قیافه ما...دوتا سایه سفید وجمله همیشگی ..

با وجود اثرات وسیعی از خشم بر قاب چهره ..خودمونو می رسونیم به آب خوری ومی بینیم سایه همکلاسی مونو  با دستانی پر توت ...وبااین قیافه

وحسرت توام با خواهش یکی از دوستان "میشه واسه ما هم توت بچینیدوبا این قیافه..