قطعه گم شده
قطعه گم شده تنها نشسته بود ...
در انتظار کسی که از راه برسد
و او را با خود جایی ببرد


بعضی ها با او جور در می آمدند ...

اما نمی توانستند قل بخورند

بعضی دیگر قل می خوردند
اما جور در نمی آمدند

یکی از جور در آمدن چیزی نمی فهمید

دیگری از هیچ چیز چیزی نمی فهمید

یکی زیادی ظریف بود

و تالاپی پایین افتاد ...

یکی او را می ستود ...
و می رفت پی کارش

بعضی ها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتند

بعضی بیش از اندازه قطعه داشتند
تکمیل تکمیل !

او یاد گرفت که چگونه از چشم حریص ها خود را پنهان کند

باز هم با انواع دیگری روبه رو می شد
بعضی خیلی ریزبین بودند

بعضی ها در عالم خودشان بودند
و بی خیال می گذشتند
سلام !
v
فکر کرد برای توجه دیگران خود را بیاراید ...

فایده ای نداشت

این بار پر زرق و برق شد
اما با این کار خجالتی ها از سر راهش فرار کردند
v

عاقبت یکی پیدا شد که کاملا جور در می آمد !



اما ناگهان ...
قطعه گم شده شروع کرد به رشد کردن !

و رشد کرد

- من نمی دانستم تو رشد می کنی
قطعه گم شده جواب داد :
"من هم نمی دانستم."

- میروم پی قطعه گم شده خودم،
که بزرگ هم نمی شود ...
در انتظار کسی که از راه برسد
و او را با خود جایی ببرد

بعضی ها با او جور در می آمدند ...

اما نمی توانستند قل بخورند

بعضی دیگر قل می خوردند
اما جور در نمی آمدند

یکی از جور در آمدن چیزی نمی فهمید

دیگری از هیچ چیز چیزی نمی فهمید

یکی زیادی ظریف بود

و تالاپی پایین افتاد ...

یکی او را می ستود ...
و می رفت پی کارش

بعضی ها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتند

بعضی بیش از اندازه قطعه داشتند
تکمیل تکمیل !

او یاد گرفت که چگونه از چشم حریص ها خود را پنهان کند

باز هم با انواع دیگری روبه رو می شد
بعضی خیلی ریزبین بودند

بعضی ها در عالم خودشان بودند
و بی خیال می گذشتند
سلام !

فکر کرد برای توجه دیگران خود را بیاراید ...

فایده ای نداشت

این بار پر زرق و برق شد
اما با این کار خجالتی ها از سر راهش فرار کردند
vعاقبت یکی پیدا شد که کاملا جور در می آمد !


اما ناگهان ...
قطعه گم شده شروع کرد به رشد کردن !

و رشد کرد

- من نمی دانستم تو رشد می کنی
قطعه گم شده جواب داد :
"من هم نمی دانستم."

- میروم پی قطعه گم شده خودم،
که بزرگ هم نمی شود ...

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15:37 توسط زندی
|