تاريخ ما پر است  پر از دنگ وفنگ ساز

تاريخ پا شكسته ي تيمور لنگ ساز

تاريخي از فرازوفرودوفراروفتح

تاريخ بي كلاس سلاطين جنگ ساز

ديگر در انتظار كدامين طبابتي

وقتي كه پاستور شده باشد سرنگ ساز

حالا كه شغل ها شده كلا تخصصي

بايد شلنگ ساز نباشد كلنگ ساز

ميدان محسني ست مكانش نه دهلران ..

خياط كرد خبره ي شلوار تنگ ساز!

گيرم كه شعر اسلحه شاعر چه مي كند

وقتي كه يك فشنگ ندارد  تفنگ ساز

در دره اي به وسعت خميازه هاي شهر

بر خورده ام ميان گروهي جفنگ ساز

دارم سري كه لامپ بر آن غبطه مي خورد

دارم دلي چو آينه اما نه زنگ ساز

اين كليه ها كه من وسطش ايستاده ام

هستند از جواني من سنگ ساز

با بودن شلنگ چرا دق نمي كند

بيچاره ي فلك زده ي لولهنگ ساز

بيچاره فلك زده لولهنگ ساز

از دست اين جماعت خيلي شلنگ ساز

آنجا موقتا سر جايش نشسته بود

در بيت هاي پيش تر از اين شلنگ ساز

ديدم شلنگ ها همه هم قطر نيستند

كردم سه بار قافيه ام را شلنگ ساز

يا مرحمت كنيد به من يك دو قافيه

يا ميروم دوباره سراغ شلنگ ساز

بعد از شلنگ ساز كه فوقا اشاره شد

نوبت رسيده به بعداز شلنگ ساز

بعد از شلنگ ساز كه تكرار آن بس است

رفتم به كار خانه ي الا كلنگ ساز

الا كلنگ ساز كه عمرش دراز نيست

ديدم  نشسته كنارش باز شلنگ ساز

كابوس اين شلنگ رهايم نمي كند

تف بر شلنگ باد وتف بر شلنگ ساز

اين شعر با تمام مشاغل كه هست توش

تقديم مي شود به جناب شلنگ ساز