دوستان و اون روز جنجالی شون.......

از قرار معلوم بعضی از دوستای من که خواستند تا اطلاع ثانوی اسمشون پنهون بمونه (آخه می دونید که اونا الان به تعبیر نوری دادگاهی هستن )یه روزی ،یه جایی ،یه کارایی کردن که پاشون به حراست باز شده .........واین است آن ماجرا """"""""""""""""""""

یه روزی ،یه جایی ،تو یه ساعتی ....بعضی تصمیم گرفتن واسه بعضیا تولد بگیرن که در واقع این بعضی دوم ،ی نفره که برای جو دادن به بعضی اول این طور به رشته ی تحریر در اومده ......

در واقع امر به خیال خودشون که اینجا مهد کودکه وهییییییییییییچ خبرم از امر خطیر آموزش وپرورش اندیشه وتحصیل تواین دانشگاه نیست تازه اونم نه ی دانشگاه دره پیت دانشگاه پرستاری تهران !!!!!

البته بنده سعادت همراهی با این دوستان رو نداشتم وصد البته دگر که " شنیدن کی بود مانند دیدن "

وخلاصه اینکه یه کارایی کردن ....زبونم لال ...زبونم لال هفت قرآن در میان ..بادکنک باد کردن ....بازم زبونم لال فشفشه روشن کردن ..روی برد پیام تبریک گذاشتن ..وجعبه ای مکعبی شکلی رو اوردن که بعدها با این جعبه داستان هااااااست ....وکمی سروصدا راه انداختند البته کمی یااااااااااااااکمی ....

که ناگه در ب گشوده می شه کاراگاه کجت در چار چوب در نمایان .....(منظور از کارگاه همون آقای کلاه ب سر ،قد بلند ولاغر ب تعبیر دوستان ...البته بنده هر چه خواستم از اوصاف وکمالات ایشون چیزی از زبون (ع-ز)بکشم نشد که نشد .....این آقای کلاه ب سر که بعدها ممکنه گل ب سر ،چتربسر ،یا حدالامکان خاک بر سر هم خوانده شود ،رومی تونید در ساعات اداری ..هنگام عبور ومرور وسایل نقلیه اعم از عمومی وغیر عمومی در کنار خودپرداز ...والبته سایر مواردی که اصولا به ایشون ربطی نداره ببینید....

خلاصه این آقای تنسی تاکسی دو وارد میشه وپس از انجام مشاجره های بسی مودبانه (منظور از مودبانه همون به کار بردن عبارت هایی مثل بووووووووووووق ،مگه نگفتم بووووووق ،فک کردین اینجا بوووووق ......بوووووووووق .وبووووووق میباشد )جعبه ی مکعبی رو برده ونیاورده ..

شایعه شده که اعضای این مکان مقدس از سیرک های روسیه فرار کردن ...اما خودشون این موضوع رو کتمان می کنند ومی گویند که ما از حیات وحش همین ایرانیممممممممممممممم!!!!!!!

بنا بر  بند ۴۱آیین نامه شورای دانشجویی ورسیدگی به اعمال جلف وزننده از این قبیل....قرار بوده از گروه تعهد بگیرن ....که تو این موقعها ی کاغذ که هیچ گونه ارزش مادی ومعنوی واسه دانشجو نداره ،رو می دن بهش که لطف کنه ی امضای ناقابل پاش بزنه .........

واین امضا به چه معناست ؟

۱.داشتن مدرک معتبر جلف بودن از بهترین دانشگاه ایران

۲.داشتن حداقل ۱مورد سابقه ی حضور فعالانه در حراست دانشگاه

۳.داشتن سابقه تحصن در پرونده ی ۴ساله

۴.داشتن رابطه فامیلی با آقای کلاه ب سر

اما از اونجایی که همیشه پای چند نفر در میان است ..بعضی دوستان رفتن منت کشی اونم ازکی ؟از اقای گرینوف...باگفتن عبارت هایی از قبیل (غلط کردیم )(قول می دیم دیگه چیزای خوشمزه بخوریم ...)(حسن تفااهم شده و.........)ولعنه الله علی قوم الجاسوسین والمنافقین (اشاره به اتاق کناری کلاس ۴)وماجرا رو ختم کردن ...جناب عمو هم به تمامی اعمال ورفتاروگفتار وطبق ادعای خودشون جلف بازیشون رسیدگی کرده وحتی بر کم وکیف آن نیز واقف بوده وبه قول شاعر "جنبیدن یک پشه عیان در نظر اوست "بدین منوال که پیش رفته هیچ بعید نیست که تنسی تاکسی دو به مثال این ماجرا در تمام جوانب خوابگاه وسلف و...ازاین دستگاهای مسمی به دوربین مدار بسته گذاشته وتمام حرکات وسکنات زندگیمان را ثبت وضبط نمایند ..پس تا می توانید در تنهاییتان ودر هنگام حضور در جوامع بی خودی لبخند بزنید !!!!!!!در این مورد باید عرض کنم که نظر بنده ..منطبق بر نطر استاد سابق انگل شناسی (ط)است .ناگفته نماند که گرینوف تا حدودی حق داشته چرا که عمارت آموزشی بزرگ بوده وپشتوپسله زیاد داشته به قول خودش...................................!!!!!!!!!

بنده بعد از نوشتنن این ماجرا شاید برای مدتی دست .پایم را جمع کنم که یک وقت در این اوضاع واحوال نزد آقای کلاه ب سر وسایر مسولان این عمارت گاف نداده ،شاید هم مدتی خودم را گم وگور کرده وقید این فرمایشات طنازی راهم بزنم چرا که آدم بی نمک باشد بهتر ازاین بوده که دانشجوی اخراجی باشد!!!!!!!حالا اگه (ع-ز)نگه "با ی نگاه ساده میشه فهمید ی جو عقل تو سر این شفیعی نیست!!!!!!!"

                                                                                                   تمام شد...........