تقصیر این دشمناست......

وقتی که گل در نمیاد سواری اینور نمیاد
کوه و بیابون چی چیه
وقتی که بارون نمیاد ابر زمستون نمیاداینهمه ناودون چی چیه
حالا تو دست بیصدا دشنه ما شعر و غزل
قصه مرگ عاطفه خوابهای خوب بغل بغل
انگار با هم غریبهایم خوبی ما دشمنیه
کاش من و تو میفهمیدیم اومدنی رفتنیه
تقصیر این قصهها بود تقصیر این دشمنها بود
اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود
مُرده، زنده، خواب و بیدار نمیفهمه
درد ما رو در و دیوار نمیفهمه
قلب امروزی من خالیتر از دیروزه
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 1:17 توسط شبزده
|